|
|
|
|
|
ساعت و ضربه هاي مداوم يك پيغام و در يك لحظه شكفتگي تمام شقايق ها... شرم ساقه هاي نازك تنهايي در التهاب مورب روزهايي كه از راه مي رسند، مرور خاطره اي بر برگ برگ دفترچه اي كه بازيچه ي باد ورق مي خورد چه تند اين آغاز و كلمه اي كه رها شد از كاغذ پروانه ي رنگارنگي به روي گونه ي تو سر نهفته اي كه به تو مي گفت فرداي بي فريب بدون من... ساعت و ضربه هاي مداوم يك پيغام |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت توسط لیلا
|
|
||